آخر هفته ی خیلی خوبی داشته باشید. | جام جو

آخر هفته چه کاره ای؟ من از انگلیس به خانه می روم ، جایی که به دیدار عمه و مادربزرگم رفته بودم. چمدان من پر از آب نبات انگلیسی برای پسران است! من نمی توانم صبر کنم تا با آنها و شما تماس بگیرم. امیدوارم مورد خوبی داشته باشید و در اینجا چند پیوند از سراسر وب وجود دارد…

امگ ، این فیلم خنده دار به نظر می رسد.

آیا دوست ندارید این را هر شب روی میز خود بگذارید؟

یک ظاهر زمستانی زیبا.

قوانین جدید مهمانی های شام. “مهمانی” بیا همانطور که بودی “برگزار کن. میزبان خانم السا ماکسول یکبار یکی را پرتاب کرد که وقتی دعوت می شد همه مجبور بودند با هر لباسی که پوشیده بودند ظاهر شوند. در تمام ساعات شب دعوت نامه های خود را پیامک/ایمیل کنید و ببینید دوستان شما در چه چیزی حضور پیدا می کنند. “

چه کسی تشنه پخت ماکارونی است؟

اتوبوس کتابفروشی در برانکس. (مجله نیویورک)

“چگونه یک جوراب گم شده زندگی من را تغییر داد.” (نیویورک تایمز)

بچه های من عاشق این بازی هستند.

این کمدین اینستاگرامی باورنکردنی ترین تجربیات افراد مشهور را انجام می دهد.

مسابقه: فیلم خوبی است یا در 8 سالگی آن را دیدید؟

یک برنامه غذایی خانوادگی بدون استرس ، هاااا. (نیویورکر)

عکسهای بسیار جالب از حیات وحش

به علاوه ، دو نظر خواننده:

الیزابت در مورد 12 خواننده در مورد مهربانی می گوید: “سه سال پیش ، من جراحی مغز را برای برش آنوریسم انجام دادم. جراح مغز و اعصاب من نیاز به برش از نیمی از پیشانی تا گوش داشت. وقتی مرخص شدم ، در لابی بیمارستان روی ویلچر منتظر شدم تا شوهرم ماشین را بگیرد. سرم نیمه تراشیده شده بود و 32 نخ بخیه روی آن کشیده شده بود. تک تک افراد چشمان خود را دور کردند … به جز یک پسر نوجوان که مستقیم به من نگاه کرد و لبخند زد. وقتی داستان آنوریسم مغزی خود را به اشتراک می گذارم ، همیشه درباره آن نوجوان به مردم می گویم. او دوباره به من احساس انسان بودن داد. چیزی که تجربه من به من آموخت این است که آن اقدامات “کوچک” کاملاً همه چیز هستند. “

پست جدید بخوانید  از چه زبان عامیانه ای استفاده می کنید؟

اشلی در مورد فرزندپروری مثبت از نظر جنسی برای پیشگامان می گوید: “من مجبور شدم این همه شرمندگی را درونی و بیرونی برطرف کنم. فرهنگ پاکی را با دوقلوهایی که می گویند “زن به شوهرش مدیون جنسیت است” پیوند دهد و همه چیز بسیار وحشتناک می شود. تولد دختر خودم برای من نقطه عطفی بود ، مایل به درک بدن ما ، برای من و برای او. من هنوز راه زیادی برای رفتن دارم ، اما گاهی اوقات ما در مغازه خواربارفروشی خواهیم بود ، دختر نوپای من از سبد خرید کلمه “vulva” را در بالای ریه های خود فریاد می زند ، شوهرم با عصبانیت می پرسد آیا این هدف است؟ راستش ، بله. من نمیتوانستم سربلندتر باشم. “

(عکس از لیز موندل.)